سلام دوستای عزیز. مرسی که در پست قبلی بنده رو تنها نذاشتید و بهم سر زدید. دستتون درد نکنه. ما روز یکشنبه ، همین امروز با داوود و میثم و مسعود (پسرخاله چهارده ساله میثم) و امین پسردایی داوود رفتیم کــوه . اولش قرار بود که من مثل همیشه قلم و کاغذمو با خودم ببرم و مو به مو همه چی رو بنویسم که تو ماشین بابام (بابام برد ما رو برسونه) گم شد. یعنی فکر کنم که تو ماشین گم شد. چون وقتی از ماشین اومدم پایین خبری از خودکار نبود. خلاصه ما رفتیم کوه و رفتیم همون غاری که خودم کشفش کردم. تا ساعت چهار و پنج بعد از ظهر کوه بودیم. خیلی حال کردیم جاتون خالی . چندتا عکس هم انداختیم. دوربین دیجیتالی نبود با همین دوربین عکاسیها انداختیم و بعدش اسکنش کردیم که یه خرده کیفیتش اومده پایین. حالا شما عکسها رو ببینید و توضیحاتش رو بالای اون بخونید.
این عکس من و میثمه . لباس قرمزه منم . اونم موزه که تو دستمه. این اولین عکسی بود که گرفتیم.
اینجا هم داریم میرقصیم. رقص کردی . اینجا چهار نفری عکس انداختیم اما اون دو نفر یه خرده مبتذل بودند و وضعشون بد آموزی داره . داوود و پسر داییشو میگم.
این هم آخرین عکسی که با همین دوربین گرفتیم. این عکسو غروب همین امروز توی پارک محله خودمون گرفتیم. بازم من و میثم . اینبار لباس قرمزه میثمه . قابل توجه اکرم خانم : من قدم کوتاه نیستا. آخه تو این عکس کوتاه نشون میده. باید بدونید که میثم 188 قدشه . به خاطر همین من کوتاه نشون میدم.ولی اکرم خانم به قد ربطی نداره. مهم اینه ما کوچیک شماییم.
خب حالا جملاتی که ما کلی بهشون خندیدیم رو بخونید:
الته من و میثم چت کرده بودیم . مثلا همیشه بعد از کشیدن توتون دوسیب ما چت میکنیم.
من با صدای بلند دادا زدم : بچه ها اگه گفتید جای کی اصلا خالی نیست ؟ بچه ها هم داد میزدند : مهــــــــــــــرداد ! اینبار میگفتم: بچه ها اگه گفتید جای کی اصلا خالی نیست ؟ بچه ها هم داد میزدند: حــــــــــامد ! البته همش شوخی بود. بعدش چون خیلی با میثم چت بودیم و چت کرده بودیم رو چیزای بی مزه به یه جمله دیگه خیلی خندیدیم. نوار مریم حیدر زاده گذاشته بودیم ، همه ساکت، همه تو حس بودیم، قلیون دست من بود ، میثم خطاب به مریم حیدر زاده گفت : فقط من نـــمیدونم چی میگه !!! به این جمله بی مزه هم خیلی خندیدیم.چون معمولا میگن فقط من میدونم چی میگه ! خلاصه یکشنبه ششمین روز سال هم خوب یا بهتر بگم عالی گذشت. یه چیزی هم که خیلی با حالترش کرده بود این بود که روز قبلش میثم و داوود دعواشون شده بود و به خاطر همین تو کوه مرتب گیر میدادند رو هم و به همدیگه متلک میگفتند من هم از خنده مرده بودم.خب دوستای عزیزم بازم ازتون ممنونم که منو تنها نمیذارید. امیدوارم تعطیلات همچنان بهتون خوش بگذره و عیدی های درشت درشت بگیرید! چاکر شما هادی